از هرچه خدا داخل دینت داری
از هرچه که توی سرزمینت داری
از دست خودت فرار کن وقتی دست
ماری است که توی آستینت داری
محمد رهام
سایت محمد رهام
کانال تلگرام محمد رهام
اینستاگرام محمد رهام
از هرچه خدا داخل دینت داری
از هرچه که توی سرزمینت داری
از دست خودت فرار کن وقتی دست
ماری است که توی آستینت داری
محمد رهام
سایت محمد رهام
کانال تلگرام محمد رهام
اینستاگرام محمد رهام
مانند عقابِ قله ها تنها ماند
آنسوی تماشای کبوترها ماند
از بین تمام بادبادک هایم
خورشید نخش پاره شد و بالا ماند
محمد رهام
سایت محمد رهام
کانال تلگرام محمد رهام
اینستاگرام محمد رهام
رباعیات محمد رهام
(بسته سوم) :
1
چشمانِ پر از یقین من خشک نشد
باریدم و سرزمین من خشک نشد
آنگونه گریستم که تا دنیا بود
باد آمد و آستین من خشک نشد
2
بر ما چه گذشت؟ آه بر ما چه گذشت؟
باران که نبارید به دریا چه گذشت؟
باران که نبارید به جایش یک بار
باریدم و آب از سر دریاچه گذشت
3
نه رد شدن باور و تردید از هم
نه دوری راه ماه و خورشید از هم
غیر از تو فقط یکی مرا حیران کرد
کوهی که تو را دید و نپاشید از هم!
4
نه تیغ نیازی به سرت داشته است
نه تیر تمایل به پرت داشته است
یک روز تو را به خاک خواهد انداخت
آن باد که از خاک برت داشته است
5
کوتاهیِ دستم به دعایی نرسید
بعد از تو به داد من خدایی نرسید
جز رود که میرفت به دریا برسد
با گریه ی من کسی به جایی نرسید
سایت محمد رهام
کانال تلگرام محمد رهام
اینستاگرام محمد رهام
رباعیات محمد رهام
( بسته ی دوم) :
1
از هرچه خدا داخل دینت داری
از هرچه که توی سرزمینت داری
از دست خودت فرار کن وقتی دست
ماریست که توی آستینت داری
2
کو کوه که از کاه سبک تر شده است؟
گل چیست اگر خار معطر شده است؟
باید بپذیریم که هر صحرایی
دریاست اگرچه خاک بر سر شده است
3
مانند عقابِ قله ها تنها ماند
آنسوی تماشای کبوترها ماند
از بین تمام بادبادک هایم
خورشید نخش پاره شد و بالا ماند
4
پلکیست که بر چشم ترش خم شده است
انگار تو را دیده سرش خم شده است
ابروی تو هرچند جوانست ولی
با دیدن چشمت کمرش خم شده است
5
دور دل قبله وار من می گردد
انگار که در مدار من می گردد
هر روز زمین با همه ی وسعت خود
یک دور به افتخار من می گردد
سایت محمد رهام
کانال تلگرام محمد رهام
اینستاگرام محمد رهام
رباعیات محمد رهام
(بسته ی اول) :
1
دنیا به دلِ بی غل و غش ننشیند
تا اشک نریزیم عطش ننشیند
بنشین سر جایت که فرو خواهد ریخت
کوهی که سر جای خودش ننشیند
2
انگار طلوع را غروبی خورده است
قالیچه ی آسمان چه چوبی خورده است؟
عمریست زمین دور سرش می چرخد
خورشید عجب شراب خوبی خورده است!
3
چشم و دل و جسم و روح گرم است به تو
هر شعله ی باشکوه گرم است به تو
مردم همه پشتشان به کوهی گرم است
خورشیدی و پشت کوه گرم است به تو
4
از ما برگشت آه از ما برگشت
تا نیمه ی راه آمد اما برگشت
ماهی که سوار قایق من شده بود
آنقدر گریست تا به دریا برگشت
5
عمری پی اشک من دویده ست زمین
باران زیادی نچشیده ست زمین
آنگاه که دست من به دست تو رسید
گفتند به آسمان رسیده ست زمین
سایت محمد رهام
کانال تلگرام محمد رهام
اینستاگرام محمد رهام