به نواله هزار محرم هست
به گه ناله نیم محرم نیست
دانی آسوده کیست در عالم؟
آنکه مقبول اهل عالم نیست
هست سالی دو روز شادی خلق
چون نکو بنگری همان هم نیست
خاقانی
سایت محمد رهام
کانال تلگرام محمد رهام
اینستاگرام محمد رهام
به نواله هزار محرم هست
به گه ناله نیم محرم نیست
دانی آسوده کیست در عالم؟
آنکه مقبول اهل عالم نیست
هست سالی دو روز شادی خلق
چون نکو بنگری همان هم نیست
خاقانی
سایت محمد رهام
کانال تلگرام محمد رهام
اینستاگرام محمد رهام
صلح است با توام
جنگ است با منت
دستی به پیک اشک
دستی به دامنت
ای کاش میرسید
دستم به خواب تو
تا دفن میشدم
در رختخواب تو
اشکم که ریختم
از گونه ی ترت
شال تو بودم و
افتادم از سرت
ای رودِ رد شده
از کوه گونه ام !
گاهی بیا ببین
بی تو چگونه ام
یک پیک اشک من
طوفان نوح بود
از کوه پرت شد
مردی که کوه بود
مردی که پرت شد
شاید حواس توست
شعر سپید من
زیر لباس توست
ای آبروی ابر
از بارش تگرگ!
مغرور مثل باد!
افتاده مثل برگ!
یخ بسته گوشهام
سوزیست در صدات
بخت مرا چطور
بستند دکمه هات؟!
رود است اشک من
دریاست بالشم
یک شب بیا ببین
بی تو چه میکشم
میبینمت هنوز
در وهمِ بعدِ قرص
باور نمیکنی
از عینکم بپرس
ای بوسه های تو
خوابی ندیدنی
ای روی ماه تو
قرصی مکیدنی
یا اشتباه شد
یا اشتباه کرد
موی تو بود که
ما را سیاه کرد
ما عاشق همیم
ما را به غم چکار؟
یک دست باده و
یک دست زلف یار
من مولوی شدم
پس یار من کجاست؟
اصلا ولش کنیم
سیگار من کجاست؟
سایت محمد رهام
کانال تلگرام محمد رهام
اینستاگرام محمد رهام
ﺗﺎ ﺩﯾﺪﻥِ ﻣﺎﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﻭ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ
ﺗﺎ ﻋﻤﻖِ ﻧﮕﺎﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﻭ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ
ﯾﮏ ﭼﯿﺰ ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ
ﻫﻤﺮﺍﻩِ ﺗﻮ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﻭ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ
(ﺣﻤﯿﺪ ﺯﺍﺭﻋﯽ ﻣﺮﻭﺩﺷﺖ )
سایت محمد رهام
کانال تلگرام محمد رهام
اینستاگرام محمد رهام
از هرچه خدا داخل دینت داری
از هرچه که توی سرزمینت داری
از دست خودت فرار کن وقتی دست
ماری است که توی آستینت داری
محمد رهام
سایت محمد رهام
کانال تلگرام محمد رهام
اینستاگرام محمد رهام
مانند عقابِ قله ها تنها ماند
آنسوی تماشای کبوترها ماند
از بین تمام بادبادک هایم
خورشید نخش پاره شد و بالا ماند
محمد رهام
سایت محمد رهام
کانال تلگرام محمد رهام
اینستاگرام محمد رهام
رباعیات محمد رهام
(بسته سوم) :
1
چشمانِ پر از یقین من خشک نشد
باریدم و سرزمین من خشک نشد
آنگونه گریستم که تا دنیا بود
باد آمد و آستین من خشک نشد
2
بر ما چه گذشت؟ آه بر ما چه گذشت؟
باران که نبارید به دریا چه گذشت؟
باران که نبارید به جایش یک بار
باریدم و آب از سر دریاچه گذشت
3
نه رد شدن باور و تردید از هم
نه دوری راه ماه و خورشید از هم
غیر از تو فقط یکی مرا حیران کرد
کوهی که تو را دید و نپاشید از هم!
4
نه تیغ نیازی به سرت داشته است
نه تیر تمایل به پرت داشته است
یک روز تو را به خاک خواهد انداخت
آن باد که از خاک برت داشته است
5
کوتاهیِ دستم به دعایی نرسید
بعد از تو به داد من خدایی نرسید
جز رود که میرفت به دریا برسد
با گریه ی من کسی به جایی نرسید
سایت محمد رهام
کانال تلگرام محمد رهام
اینستاگرام محمد رهام
رباعیات محمد رهام
( بسته ی دوم) :
1
از هرچه خدا داخل دینت داری
از هرچه که توی سرزمینت داری
از دست خودت فرار کن وقتی دست
ماریست که توی آستینت داری
2
کو کوه که از کاه سبک تر شده است؟
گل چیست اگر خار معطر شده است؟
باید بپذیریم که هر صحرایی
دریاست اگرچه خاک بر سر شده است
3
مانند عقابِ قله ها تنها ماند
آنسوی تماشای کبوترها ماند
از بین تمام بادبادک هایم
خورشید نخش پاره شد و بالا ماند
4
پلکیست که بر چشم ترش خم شده است
انگار تو را دیده سرش خم شده است
ابروی تو هرچند جوانست ولی
با دیدن چشمت کمرش خم شده است
5
دور دل قبله وار من می گردد
انگار که در مدار من می گردد
هر روز زمین با همه ی وسعت خود
یک دور به افتخار من می گردد
سایت محمد رهام
کانال تلگرام محمد رهام
اینستاگرام محمد رهام
رباعیات محمد رهام
(بسته ی اول) :
1
دنیا به دلِ بی غل و غش ننشیند
تا اشک نریزیم عطش ننشیند
بنشین سر جایت که فرو خواهد ریخت
کوهی که سر جای خودش ننشیند
2
انگار طلوع را غروبی خورده است
قالیچه ی آسمان چه چوبی خورده است؟
عمریست زمین دور سرش می چرخد
خورشید عجب شراب خوبی خورده است!
3
چشم و دل و جسم و روح گرم است به تو
هر شعله ی باشکوه گرم است به تو
مردم همه پشتشان به کوهی گرم است
خورشیدی و پشت کوه گرم است به تو
4
از ما برگشت آه از ما برگشت
تا نیمه ی راه آمد اما برگشت
ماهی که سوار قایق من شده بود
آنقدر گریست تا به دریا برگشت
5
عمری پی اشک من دویده ست زمین
باران زیادی نچشیده ست زمین
آنگاه که دست من به دست تو رسید
گفتند به آسمان رسیده ست زمین
سایت محمد رهام
کانال تلگرام محمد رهام
اینستاگرام محمد رهام
تا که از پیش چشم هم برویم
مثل گریه به راه افتادیم
ما مگر سایه های هم بودیم
که به خاک سیاه افتادیم؟
مرگ بر دامن سیاهت که
مثل شب دور روز می گردد
از ازل هیچکس شراب نخورد
جز زمین که هنوز میگردد
دست من را بگیر تا برویم
ای که حال تو رو به راه تر است
بخت من را به موی خود بستی
هرچه میشویمش سیاه تر است
هرکه مانند اسب رامم شد
در سرش بود رم کند روزی
آنچنان بی کسم که میترسم
سایه ی من ولم کند روزی
چادرت روزگار تیره ماست
می تواند تو را پلید کند
آفتاب به این بزرگی را
تکه ای ابر ناپدید کند
فکر کن به درخت هایی که
ریشه کردند و پایبند شدند
کاشتم دانه های اشکم را
مثل آه از زمین بلند شدند
توی هر خانه ای تو بودی و
سر هر کوچه ای مرا دیدند
بعد عمری گدایی از این شهر
کاسه ای داشتم که دزدیدند
تشنگی را کم اند بارانها
گریه ی خشکسالی اند مگر؟
طلب آب می کنی از ابر؟
چشم های تو خالی اند مگر؟
پدرم سیل گریه می کرد و
خسته از طعنه های مردم شد
پسر نوح چهره ات را دید
خاندان نبوتش گم شد
شب عجب آفتیست وقتی که
آب از آفتابمان ببرد
بغلم کن که قصه طولانیست
بغلم کن که خوابمان ببرد
(محمد رُهام)
سایت محمد رهام
کانال تلگرام محمد رهام
اینستاگرام محمد رهام
نعره هایم به رعد می ماند
رعشه هایم به برق متصل است
در دهانم مهی که می بینی
دود سیگار نیست دود دل است
آه و اندوه و گریه ام روزی
باد و باران و ابر خواهد شد
چشم من مرده غسل می دهد و
دل تو سنگ قبر خواهد شد
بعد مرگ از رگ بریده ی من
جرعه جرعه شراب خواهد رفت
خانه ام توی چشم های تو بود
خانه ام روی آب خواهد رفت
خون جنگل هنوز هم توی
رگ کبریت هایمان جاریست
نخ به نخ نسل نسل میسوزیم
توی شهری که زیرسیگاریست
شعر من! ای مخاطب خاصم!
هم زمینی هم آسمانی باش
رودها پاره سنگ هم دارند
هم روان باش هم روانی باش
تا که احساس بی کسی نکنند
دست های مرا ببند به هم
سینه بندت درست می گوید:
کوه ها نیز می رسند به هم
آن غروبی که دیدمت گفتم
آسمان ناخن زرشکی توست
ماه با آن همه هوادارش
دکمه ای از لباس مشکی توست
آخرش می رسم به ماه ولی
این همه راه را چکار کنم؟
مثل تو بادبادکم اما
نخ کوتاه را چکار کنم؟
⚡️ محمد رُهام
سایت محمد رهام
کانال تلگرام محمد رهام
اینستاگرام محمد رهام